تبليغاتX
شـب تنهایـــــی
این وبلاگ حاصل تلاش نویسنده وبلاگ ودوستانش میباشد
این اهنگو حتما گوش بده
+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم آبان 1385ساعت 7:31  توسط مجید | 

فاصله را تو يادم دادي

وقتي با لبخند

دور شدي از من

عکاس بهتر از ما فاصله را ميداند

تو در عکس نيستي...

فاصله يعني تو 



تا شقایق هست...

تا شقايق هست , زندگي بايد کرد . . . . .

     وقتي شقايق مرد  ، گلهاي باغ همه ماتم گرفتند و از جويبار خواستند براي گريستن  ،
    به  آنها چند قطره    آب قرض دهد .
     جويبار  آهي كشيد و گفت : 
    آن قدر شقايق را دوست داشتم كه اگر تمام  آبهاي من به اشك تبديل شود
     و  آنها را براي مرگ شقايق بريزم ، باز هم كم است .
     گلها گفتند : راست مي گويي ،
    چگونه ممكن بود با  آن همه زيبايي ، شقايق را دوست نداشت ؟
     جويبار پرسيد : مگر شقايق  زيبا بود؟
     گلها گفتند : شقايق غالباً خم مي شد و صورت زيباي خود را در  آب شفاف تو مي ديد ،
     پس تو بايد بهتر از   هر كس بداني كه شقايق چقدر زيبا بود .
     جويبار گفت : من شقايق را براي اين دوست مي داشتم
     چون وقتي خم مي شد و به من نگاه مي كرد ،  من ميتوانستم زيبايي خود را در چشمان او تماشا كنم .

 

 

هرگز نخواستم که تورو با کسی قسمت بکنم
یا از تو حتی با خودم یه لحظه صحبت بکنم
هرگز نخواستم که به داشتن تو عادت بکنم
بگم فقط مال منی به تو جسارت بکنم
انقدر ظریفی که با یه نگاه هرزه می شکنی
اما تو خلوت خودم تنها فقط مال منی
ترسم اینه که رو تنت جای نگاهم بمونه
یا روی پیشه چشات غبار اهم بمونه
تو پاک و ساده مثل خواب حتی با بوسه می شکنی
شکل همه ارزوهام تجسم خواب منی
حتی با اینکه هیچ کس مثل من عاشق تو نیست
پیش تو ایینه چشام حقیره لایق تو نیست
 

با تو هستم اي مسافر, اي به جاده تن سپرده

اي که دلتنگي غربت , من و از ياد توبرده

منو از ياد تو برده

هنوزم هواي خونه , عطر ديدار تو داره

گل به گل, گوشه به گوشه

تورو ياد من مياره

با تو من چه کرده بودم

که چنين مرا شکستي؟

بي ودا و بي تفاوت, سرد و بي صدا شکستي

سرد و بي صدا شکستي

به گذشته بر ميگردم, به سراغ خاطراتم

تازه ميشود دوباره, از تو داغ خاطراتم

به توميرسم هميشه, در نهايت رسيدن

هر کجا باشي و باشم

به تو برميگردم از من

اين تويي هميشه من, توي آيينه تقدير

با همه شکستم از تو, نيستم از دست تو دلگير!

با تو من چه کرده بودم

که چنين مرا شکستي؟

بي ودا و بي تفاوت, سرد و بي صدا شکستي


+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مرداد 1385ساعت 21:46  توسط مجید | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مرداد 1385ساعت 21:39  توسط مجید | 
 

 

تو را دوست دارم به قدری که اشک ببارد به سجاده بی کسی

به  قدری  که  دل  بشکند  بارها . بمیرد  در  اندوه  دلواپسی

دلم  مرد در انتظار  تو  چون  دلم طاقت این همه  غم  نداشت

و جز تو شگفتا . دگر هیچ کس . برای دل مرده  مرهم نداشت

اگرچه  تو  را  باز  گم کرده ام . اگرچه نگاهت  مرا  رانده است

بیا باز کن چشم را نازنین . دلم  در نگاه  تو  جا مانده است ...

            

تنها

  چنان دل کندم از این دنیا که شکلم شکل تنهایی است

     ببین مرگ مرا در خویش که مرگ من تماشایی است

       مرا در اوج می خواهی تماشا کن تماشا کن

         دروغی بودم از دیروز مرا امروز تماشا کن

           در این دنیا که حتی ابر نمی گرید به حال ما

             همه از من گریزانند تو هم بگذر از این تنها

               فقط اسمی به جا مانده از آنچه بودم وهستم

                  دلم چون دفتری خالی قلم خشکیده در دستم

                     گره افتاده در کارم  به خود کرده کرفتارم

                       به جز در خود فرو رفتن چه راهی پیش رو دارم

                  

                                                                                 

 زندگی چیزی نیست جز زیستن آمدن و رفتنت ـ  یکی با

 نام زشت  یکی با نام نیکو ـ یکی با حسرت یکی با اندوه

 دیروز  گذشت حال در گذر است و آنچه باقی ماند و نا آشنا

 است فردا. کاش این زندگی با فریبندگی اش مرا به هر سو

 که میخواست نمی کشید  وزندگی برای من بود وبرای زندگی

  با تو

 

چه سوداز عشق نورزیدن چه حاصل از جفا کردن

مرا لایق بدانی یا ندانی دوستت دارم

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم تیر 1385ساعت 10:19  توسط مجید | 
i love you
 
بیادتم همیشه عزیزم
زندگی را دوست ندارم بخاطر تولد از تولد می ترسم بخاطر دوستی  از دوستی
 می ترسم  بخاطر جدایی از  جدایی  می ترسم بخاطر سوختن و از سوختن
  می ترسم بخاطر مرگ...
+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم تیر 1385ساعت 9:36  توسط مجید | 
 

  اگر هزاران بار پاره شود پیوند میان من وتو از هر رگ

 خود رشته ای خواهم ساخت وگره خواهم زد پیچک

  قلبم را بر بلندای عظیم عشقت ...

  انتظار...

انتظار واژه غریبی است

واژه ای است که روزها يا شايدم ماههاست که با آن خو گرفته ام

که چه سخت است انتظار

هر صبح طلوعی ديگر است بر انتظار فرداهای من

خواهم ماند تنها در انتظار تو

چرا نوشتم در برگ تنهاييم برای تو ، نمی دانم؟

شايد که روزی بخوانند بر تو ، عشق مرا

می دانم روزی خواهی آمد، می دانم

گريان نمی مانم، خندانم

برای ورودت ای عشق

وقتی به يادت می افتم ، به ياد خاطراتت

نامه هايت را مرور می کنم ، يک بار ... نه ....بلکه صدها بار

وجودم را سراسر عشق فرا می گيرد

و اشک شوق بر گونه هايم روانه می شوند

تنها می گويم هميشه در قلب منی

دوستت دارم
اميدوارم روزي بتوانم بهترين شعر زندگيم را براي تو بسرايم
و تقديم تو كنم گرچه كه يقيين دارم كه مي داني
نه تنها اشعارم كه تمام هستي ام
وجودم تقديم به توست
تو الهام بخش بهترين ابيات شعرهاي مني
وقتي اولين سلام نخستين ديدار
ملتهب ترين نگاه را به ياد مي آورم
آن زمان كه با نگاهي معصومانه
با لبخندي كودكانه
و با صداقتي شاعرانه
دستهايم را فشردي
و آن زمان را كه شوق هر روز ديدنم
و هر روز ديدنت
آرامم مي كرد ...
آه ! افسوس كه چه زود گذشت !
باور مي كني ؟
باور كن كه لحظه لحظه انديشيدن به تو
حتي با اينهمه فاصله و درد
خون زندگي ، عشق به زندگي ،
عشق به بودن را در رگهايم به جوش مي آورد!
باور كن كه هنوز هم دوست دارم
كودكانه بي پروا صادقانه  عاشقانه ديوانه وار
بگويم دوستت دارم
بگويم از ازل تا به ابد
عاشقانه و ديوانه وار
دوستت دارم
گرچه گفتن و شنيدنش را از من دريغ مي كني
مي هراسي
مي گريزي
اما من هنوز هم دوست دارم كه بگويم
دوستت دارم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم تیر 1385ساعت 9:26  توسط مجید | 
 

    یادمان باشد که اگر خاطرمان خالی ماند  طلب عشق زهر بی سر وپایی نکنیم

شبی زقد تو افتاده سایه بر دیوار

                                             هنوز عاشق بیچاره رو به دیوار است

+ نوشته شده در  شنبه سوم تیر 1385ساعت 22:53  توسط مجید | 
تو از یادم نخواهی رفتلینک دونیhttp://www.blogfa.com/Desktop/Default.aspx
+ نوشته شده در  شنبه سوم تیر 1385ساعت 10:56  توسط مجید | 

+ نوشته شده در  شنبه سوم تیر 1385ساعت 10:48  توسط مجید | 
مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردند

                                                        تو مسولی خداوندا به این آغاز وپایانم

+ نوشته شده در  شنبه سوم تیر 1385ساعت 10:13  توسط مجید | 
از طرف عاشقترین  تنهای دنیا

 

   نرو     تو هم مثل من نمیتونی دووم بیاری  

                    نرو     تو هم مثل من تو غصه کم میاری

                    نرو     آه          نرو

                    نرو     تو هم می پوسی, می میری بی من

                    نرو     تو هم طاعون غم می گیری بی من

                    نرو     آه          نرو

                    نرو     تو که می دونی من بی تو, تو بی من, یعنی حسرت

                    تو که می دونی بی جواب مونده عشق و عادت

                    تو که می دونی کم می شم

                    تو که می دونی کم می شی

                    تو که می دونی هم آغوش غم می شی

 

  چنان بی گانه با خویشم که حتی سایه ام دیگر نمی آید به دنبالم

چنان دل کندم از دنیا که  شکلم شکل تنهایی است

 

    اگـر زیســتن را

                          دوست داشتم

                                        هرگز هنگام   تولد نمی گریستم

+ نوشته شده در  شنبه سوم تیر 1385ساعت 10:10  توسط مجید | 
          

              زندگی را دوست داشتم وبه آنچه میگذشت عشق میورزیدم

                زندگی را دوست داشتم وامید به اینده خود داشتم اما افسوس

                 که دست جفاو مرارت ها بر سیطره آن سایه افکند وآن را دگرگون

               ساخت افسوس به آنچه دل بسته بودم به تباهی وفنا رفت

امان از دست یاران

 

برات عاشقترین عاشق دنیام

واسه غمهات آرامشم.واسه خوابت نوازشم.

ای عشق من برای خستگی هات سایه بونم.ای پرنده واسه پرواز تو من آسمونم.

اگه دردی یه همدرد.اگه زخمی یه مرهم.اگه راهی من یه همراهم.

اگه بغضی یه فریاد.اگه رودی یه دریا.اگه اشکی تکیه گاهم

چشمهای تو دو آینه.نگاه تو چه غمگینه.با من بمون بذار غمها رواز چشمات بگیرم.

ای مهربون.واسه دلواپسی هات من بمیرم.

اگه قلبم اسیره.اگه عشقم حقیره.اگه جسمم یه کویره.

اگه همیشه تنهام.اگه خالیه دستهام.

برات عاشقترین عاشق دنیام

 

 سلامتی سه کس

                     ناموس      رفیق      بی کس

                                                     سلامتی  سه تن

                                                                       زندونی     سربازو     وطن

 

 

زندگی نیرنگو  دل نیرنگو  وجدان ها دروغ

                  دوستی ها ، عشق ها ، مهرو محبت ها ، دروغ

  انتهای عشق ، پاکو بی ریا ناکامیست

                  من دروغ ، تو دروغو ، عشق بر این دنیا  دروغ                                           

                                      

 

عاشق : كسي كه ديگر اصلا آدم نيست ، او به دنبال فرشته شدن مي گردد عاشق : يعني واي بحالت اي عشق ، من به حال دل و ناز نگهت محتاجم عاشق : يعني من ، وقتي كه مي ميرم براي تو ، آنهم با تمام وجود **** شكستم بي صدا چرا ؟! ... مبارزه سخته ... وقتي از جنگيدن هيچي ندوني ! ... مبارزه سخته ... وقتي حريفت به هيچ قانوني پايبند نيست ! ... اما بايد جنگيد بايد جنگيد با سايه ها ... سياهي ها ... بايد جنگيد بخاطر بودن ... بخاطر نيست نشدن ... ... كاشكي سكوت هم معناي باخت ********************** گفتم نرو پر پر مي شم ، گفتي مي خواهم رها باشم ، گفتم آخه عاشق شدم ، گفتي مي خواهم تنها باشم . گفتم دلم ، گفتي بسوز ، گفتم يه عمري باز هنوز ، گفتم بس كن رحم چي مي شه ، گفتي هدر شد شب و روز آ آ آ آ آ آ آ ي ي ي ي ي ي ي ي ي ي ي ي ي ي دلم ... گفتم آخه داغون مي شم ، گفتي به من خوش ميگذره ، گفتم بيا چشمام به تو ، گفتي آخه كي مي خره . گفتم منو جنس مي بيني ، گفتي آره بي قيمتي ، گفتم يه روز كسي بودم با من نكن بي حرمتي . گفتم صدام مي گيره باز ، گفتي به درد بسوز بساز ، گفتم حالا كه پير شدم ، گفتي كه از تو سير شدم گفتم تمنا مي كنم ، گفتي مي خواهم خوردت كنم ، گفتم بيا بشكن تن رو ، گفتي فراموش كن منو . گفتم تمنا مي كنم ، گفتي مي خواهم خوردت كنم ، گفتم بيا بشكن تن رو ، گفتي فراموش كن منو . گفتي فراموش كن منو . ، گفتي فراموش كن منو . ، گفتي فراموش كن منو . ، گفتي فراموش كن ***************************************** مثل يك ديوانه خيلي دوستت داشتم ، مثل يك مرد خيلي دوستت داشتم تا جايي كه مي توانستم دوستت داشتم ، من تو را ... من دلم را دادم عروسك من ! من به تو عمرم را دادم عروسك من ! من تو را بيشتر از خودت دوست داشتم عروسك من آه كاش مي شد : براي آخرين بار تو را ببينم ، كاش مي شد براي آخرين بار با تو درد دل كنم ، براي آخرين بار با تو گريه كنم با تو ، با تو ... ************************************************* دوست دارم ساده باشم مثل تو آدمی افتاده باشم مثل تو در شبستان صداقت تا سحر غرق در سجاده باشم مثل تو

 

         اگر خواهم غم دل با تو گویم جا نمی یابم

                                                               اگر جایی شود پیدا تورا تنها نمی یابم

        اگر جایی شود پیدا  وهم تنها تورا یابم

                                                              زشادی دست وپا گم میکنم خود رانمییابم

 

خیلی دوستت دارم

+ نوشته شده در  شنبه سوم تیر 1385ساعت 9:54  توسط مجید | 
 

      داستان غم  هجران تو گفتم با شمع

                                                      آنقدر سوخت که از گفته پشیمانم کرد

+ نوشته شده در  شنبه سوم تیر 1385ساعت 9:35  توسط مجید | 
شمع دانست که جان دادن پروانه زچیست

+ نوشته شده در  شنبه سوم تیر 1385ساعت 9:31  توسط مجید | 

مقصدت هر جا که باشه

                                         هرجای دنیا که باشی

اون ور مرز شقایق

                                               پشت لحظه ها که باشی

خاطرت باشه که قلبت

                                        سپر بلای من بود

                     تنها دست تو رفیق دست بی ریای من بود

+ نوشته شده در  شنبه سوم تیر 1385ساعت 9:27  توسط مجید | 
تق4دیم به تو که بهترینی
+ نوشته شده در  شنبه سوم تیر 1385ساعت 9:22  توسط مجید | 

 سرزمینی را که خیال میکردم پر از نور وامید است حرارت آفتابش  مهرش بوی باران  دارد عطر وگل و بهار جاودان دارد اما افسوس که مرغ بیشه های غریب نمی دانست که روزی  این سرزمین را امیدی نیست و روشناییش را دیری نمی پاید تقدیم به آنکه آفتاب مهرش در آسمان دلم هرگز غروب نخواهد کرد.

 

                                                                                      رسپینا

+ نوشته شده در  شنبه سوم تیر 1385ساعت 9:16  توسط مجید |